کورمال کورمال دستم رو به طرف میز دراز می کنم … چشمام رو تنگ می کنم تا صفحهء نورانی موبایل رو ببینم …
03:17
29/01/07
خواب و بیدار زیر پنجرهء اتاق روی تختم دراز کشیدم. از حرکت نوری که روی دیوار افتاده می فهمم که تیر برق آهنی توی کوچه داره تاب می خوره.
باد بعد از ناکامی از جا به جا کردن قرص نصفه نیمهء ماه و کندن قاب پنجره، داره تقلّا می کنه که زوزه های افت و خیز دارش رو با افکار من تاخت بزنه. ولی با تمام زوری که می زنه فقط می تونه از درز پنجره پردهء اتاق رو بلرزونه. خندم می گیره، نیم خیز می شم و پنجره رو تا آخر باز می کنم.
حالا بجز پرده، عکسا و کاغذای روی دیوار، در کمد و افکارم ، موهام هم دارن کنده می شن.
+ نوشته شده در دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۸۵ ساعت 10:15 AM توسط نیما
|