250 گرم معنویت لطفاَ !
یه روز من بودم و مولانا و بابا طاهر عریان (به قول سهیل محمودی)
نه ، بابا طاهر اینجا اضافست. پس :
یه روز من بودم و مولانا و داشتیم می رفتیم که ناگهان! مولانا فیلش یاد هندستون کرد :
مرغ باغ ملکوتم ، نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
گفتم : چی؟! مرغ کیه؟ حالت خوبه؟
تاریخ انقضای این بیت گذشته. الان به این حرفهایی که شما می فرمایید میگن کشک متأسفانه ( و سرم رو به علامت تأسف تکون دادم !)
دیگه می و نی و نیزار و مرغ باغ ملکوت و موی فرفری یار و از این جور چیزا نداریم ... البته می داریم ، ولی ما بهش یه چیزه دیگه می گیم!
درویش و درویش بازی و عارف مو قشنگ هم شاید بتونی تو دانشگاههای هنر پیدا کنی ...
مرغ هم که خب محلیش گرونتره دیرپز هم هست، بهتره ماشینیش رو بخری!
(بعد جدی تر شدم ...)
یه چیزایی تغییر کردن ،
ببین آقا ،الان ،
شخصیت رو میشه خرید
شرف رو میشه خرید
عشق رو میشه خرید
مذهب رو میشه فروخت
اعتقاد رو میشه فروخت
احساس رو میشه فروخت
...
من رفته بودم تو حس و تند تند می گفتم که دیدم مولانا نزدیکه اشکش در بیاد. اومدم درستش کنم :
البته تو می تونی یه حالی به این ابیاتت بدی که به درد روزگار ما هم بخوره . باید آپدیت بشن تا مشتری داشته باشن !
مثلاً این چطوره ؟
مرغ باغ ملکوتم، نیمم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

--- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- ---
راستی مولانا ... یه چند سالی سرگرمی . این مثنویت کلاً چند بیته ؟!