به روحانی رای میدهم و 10% به آن دل میبندم!
دو روز مانده به دور یازدهم انتخابات ریاست جمهوری. من که متولد ایرانم و سی
سال اول زندگیم تا امروز را پشت همین مرزها و با این مردم گذراندهام بیشتر از
همیشه خودم را مسئول میبینیم، برای تغییر شرایط زندگی خودم، خانواده، دوستان و
مردمم. زمان طولانیای طی شده تا یقین کنم این زندگی و کم و کیفش ساختهی و
پرداختهی من و سایر این مردم است، و چشمداشت من از آنها حداکثر همانقدری میتواند
باشد که به آنها وامدارم.
این روزها تحلیلهای زیادی برای مشارکت و عدم مشارکت در انتخابات میخوانم. از کاریکاتور،
تا تحلیل های نمودار شده با گرافهای
درختی. این حجم اطلاعات البته به نظرم متناسب با افزایش حساسیت من، بزرگ به نظر
نمیآید، بلکه گسترش قدرت رسانهای در کنار رشد تدریجی شعور سیاسی مردم است که رشد
نمایی تولیدات فکری را به همراه آورده. چیزی کاملاً قابل قیاس با انقلاب تولیدات
بصری، به دنبال ظهور دوربینهای دیجیتال. به حاشیه نمیروم، مقصود اصلی اینجا حجم
عظیم و در عین حال طیف متنوع تحلیلهاست.
سعید جلیلی برای من تمثال تمامنمای یک فرد ایدئولوژیک است. چیزی که من را به هراس
میاندازد، از آنجایی که اولویتهای چنین فردی اساساً با چیزی که مد نظر من است
متفاوت و حتی در تضاد است. آنچه برای من مهم است زندگی انسانی خودم، خانواده و
دوستان و مردم کشورم است و ارتقای کیفیتش. ولی آنچه جلیلی در ذهن دارد اعتلای
آرمانهایش است. مفاهیمی انتزاعی و کمتر نزدیک به واقعیت که هزینهی گزافی دارند و
مسیرشان ممکن است از روی حیات انسانی من عبور کنند. چه از سمت تحریمها و فقر، چه
از سمت جنگ و آوارگی. این چیدمان حیاتی اولیتها من را سخت تکان میدهد و به فکر
چاره میاندازد. چارهای که من تدبیر میکنم نشاندن هر شخص دیگری به صندلی ریاست
جمهوریست. آیا چنین کاری امکانپذیر است؟ نظرات موجود را میشود سه بخش کرد:
عدهای که شناسنامهی سفید دارند و هیچ وقت رای ندادهاند و نمیدهند، یا عدهای
که در این دوره تمام کاندیداهای شرکت کننده را در یک سطح می دانند و خطری بیشتری
از جانب هیچ کدام حس نمیکنند.
عدهی دوم گرچه ممکن است کاندیداهای حاضر را متفاوت ببینند، ولی کل انتخابات را به
خیمهشب بازیای تعبیر میکنند که نتایجش از قبل مشخص است و شرکت در آن بینتیجه.
عدهی سوم هنوز استفاده از صندوق را موثر میدانند و به آن دل بستهاند.
از گروه اول که ساکت در گوشهای نشسته اند که بگذریم، استدلات دو گروه دیگر بسیار
جالب است. موافقان شرکت در انتخابات برای پاسداشت خون کشتههای چهار سال گذشته و
برای باز شدن روزنهی کوچکی رو به آزادی موسوی و کروبی، مردم را به مشارکت دعوت میکنند
در حالی که تحریمیها همینها را بهعکس دلیل موجه نبودن انتخابات میدانند و میگویند
رای ما گمشده، منتخب ِ پیشین ما در حصر است. تصمیم گیری کمی سخت و بیشتر شخصیست.
به نظر میاید متفکرین و قشر روشنفکر در تصمیم خاصی به اجماع نرسیدهاند و آراءشان
به نسبت مساوی میان شرکت و تحریم، تقسیم شده. به عنوان نمونه مسعود بهنود نوشته که
در انتخابات شرکت خواهد کرد. گفته است که دلایل تحریمیها تکراریست و متقاعدش نمیکند
و در عوض حداقل یک دلیل محکم برای رای دادن دارد و آن ممانعت از قرار گرفتن کشور
در یک سراشیبی فرهنگی هشت سالهی دیگر است. از طرف دیگر مهدی خلجی که تا به امروز
حرف بی پشتوانهای از او نشنیدهام میگوید پیروزی کاندید نزدیک به حکومت در
انتخابات پیش رو تنها یک پیشبینی نیست، بلکه به وضوح از بازبینی تاریخ ده سال
اخیر پیداست.
این وسط من هم حق انتخابی دارم و در ادامه میگویم که به چه دلیل و چطور از آن
استفاده خواهم کرد.
بعد از جلیلی، باقی نامزدها به ترتیب زاویه با مطالبات من قالیباف و ولایتی هستند.
قالیباف نظامیگری را به کشور تزریق خواهد کرد و ولایتی هم به نظرم تمایل کمی به برآوردن
خواسته های مردم و اصلاح امور کشور دارد و برای تداوم پیشبرد سیاستهای جاری در
داخل و خارج به میدان آمده. در مورد رضایی حرف خاصی برای گفتن ندارم. شاید کسی
باشد که در آینده کشف شود و از طرحهای اقتصادیاش بنویسند، ولی امروز هیچ شانسی
در این میان ندارد. غرضی هم که خودش از حضور در میان نامزدها متعجب است. میماند
حداد که کنارهگیری کرد و عارف که با نامهی خاتمی و به نفع روحانی انصراف داد.
کنارهگیری عارف نتیجهی همفکری خاتمی و رفسنجانی بود و بعد از درخواست کتبی خاتمی
از عارف صورت گرفت. خاتمی سپس روحانی را به عنوان نامزد مورد حمایتش معرفی کرد و
از مردم خواست هر کس که او را قبول دارد به روحانی رای بدهد. گرچه تعدادی از چهرههای
اصلاحات از عدم شرکتشان در انتخابات خبر داده بودند و حتی موسوی و کروبی گفتهاند
که در این باره نظری ندارند، همین که خاتمی به عنوان شخص اول اصلاحات به حمایت
روحانی برخاسته، برای من کافیست تا نامزد مطلوبم را شناسایی کنم. روحانی همچنین در
سخنرانیهایش از همفکریهای آتیاش با خاتمی و رفسنجانی گفته است که باز هم او را
میان سایر نامزدها متمایزتر میکند. انتظاری که من از روحانی دارم برآوردن حداقل
مطالباتم است. حداقل مطالبات من امروز بهبود شرایط اقتصادی است و توافق بر سر
برنامه هستهای با غرب به طوری که تحریمهای کمرشکن اقتصادی حذف شوند. بین این
دو، عامل اصلی شرایط وخیم امروز تحریمهای بینالمللی هستند که برای توقف برنامهی
هستهای به ایران تحمیل شدهاند. اگر راننده یا حداقل کمکرانندهی لوکوموتیوی که
این که روی این خط حرکت کرده و تحریمها را به دنبال خود کشیده احمدی نژاد بدانیم،
جلیلی آن کسی است که گونی گونی زغال سنگ به کورهی این لوکوموتیو بریزد، در حالی
که روحانی اگر ترمزش را نکشد حداقل کمی آب به خورد موتورش خواهد داد. بنابراین من
روحانی را به عنوان نامزد مطلوبم انتخاب میکنم. آیا شرکت من در انتخابات و رایام
به روحانی اثری خواهد داشت؟
عارف به نفع روحانی کنارهگیری کرده است و آرائش به صورت عمده به روحانی خواهد
رسید، همچنین با پشتیبانی رفسنجانی از روحانی، او سهم زیادی از طرفداران رفسنجانی
را به خود نزدیک خواهد کرد. بعضی نظرسنجیها تا امروز نشان دادهاند که قالیباف تا
قبل از ائتلاف عارف و روحانی بالاترین میزان آراء را داشته و بعد از این حرکت
جایگاه خود را به روحانی سپرده است. بسیار بعید است که هیچ ائتلافی میان جلیلی،
قالیباف و ولایتی شکل بگیرد و حتی شایعاتی مبنی بر احتمال کنارهگیری ولایتی به
نفع روحانی مطرح شده است. به این ترتیب باید انتظار داشت که ارادهی مردم بیشتر به
انتخاب روحانی باشد. آیا اسم روحانی از صندوقها بیرون خواهد آمد؟
حوادث بعد از انتخابات 88 همه به دنبال نارضایتی بخشی از مردم بود که اعتقاد
داشتند رایشان دزدیده شده. باید قبول کرد که این اعتقاد مبنی بر ادعایی بود که
صحتش اثبات نشده و به آسانی نخواهد شد. خود من در روزهای نخست یقین به وجود این
تقلب داشتم، یقینی که در طول چهار سال اخیر به نصف کاسته شد. تا روزهای اخیر موضع
من در برابر این ادعا پنجاه پنجاه بوده است و نتیجه تحلیل و بررسی جمعیتهای رای
دهندگان، سلیقه اقشار مختلف، و امکان دستکاری نتایج در آن دوره.
آشنایی بیشتر با ساز و کار ستادهای انتخاباتی و نظارت نمایندگان نامزدها من را به
یاد اولین مصاحبه موسوی بعد از انتخابات انداخت. او گفته بود بر اساس اطلاعات
موثقی که از ستادهای انتخاباتیاش دارد، برنده انتخابات با اکثریت آراء است. موسوی
تا امروز 800 روز را در حصر خانگی به سر برده، همچنین کروبی، و همسرانشان. آنها تا
امروز سر حرف خود باقی ماندهاند. آیا ادعای موسوی کذب و فقط یک لاف است؟ آیا او
بی هیچ پشتوانهی به ملت دروغ گفته؟ آیا او از خطرات احتمالی چنین اقدامی بیخبر
بود؟ به یاد بیاوریم جمله معروف کروبی وقتی به موسوی هشدار داد که باید در برابر
تندبادها مقاوم باشد. جواب به این سوالها باعث میشود که من احتمال بیشتری برای
تقلب در انتخابات پیشین قائل باشم. چیزی حدود 70%. هفتاد درصد احتمال به تقلب یعنی
30% احتمال عدم تمایل حکومت به دستکاری آراء یا عدم توانایی به انجام چنین کاری.
از طرفی هاشمی رفسنجانی که در این دوره برای برای نامزدی انتخابات ثبت نام کرده
بود از طرف شورای نگهبان رد صلاحیت شد. اقدام به حذف هاشمی از این عرصه –کسی که به
استوانهی نظام معروف است- حرکتی پرهزینه برای حکومت است و چیزی از یک تقلب
انتخاباتی گسترده کم ندارد. این خود حاکی از هم تمایل بالای حکومت برای تحمیل نظر
خود به مردم و هم توان بالای آن به انجام چنین کاریست. از سوی دیگر در انتخابات 88
به نظر من دو مهرهی اصلی موسوی و احمدینژاد بودند که اکثریت آراء را بین خود
تقسیم کردند. مدعیان تقلب از جابجایی 11 میلیونی میگویند. در حالی که در انتخابات
پیش رو حداقل چهار نامزد کلیدی روحانی، ولایتی، قالیباف و جلیلی حضور دارند. آراء
به نسبت متعادلتری توزیع خواهد شد و حذف روحانی با تقلب در دور اول با جابجایی
بسیار کمتری در حدود 4 میلیون باید مقدور باشد. پس در این انتخابات با جابجایی به
اندازهی یک سوم دور قبل میشود یک نامزد را حذف کرد. این یعنی سهولت سه برابری
این کار. پس با در نظر گرفتن سهولت جابجایی آراء و افزایش توان و تمایل حکومت به
اعمال نظر خود میشود به طور تقریبی 20 درصد دیگر به احتمال بدست آمده افزود و 90%
احتمال جابجایی آراء را برآورد کرد. این عددیست که من به آن رسیدهام.
رای مردم را بسیار نزدیک به روحانی میدانم، 24 خرداد 1392 به روحانی رای خواهم
داد و 10% به آن دل میبندم.
