یه جوکی بود اون قدیما که نسبت به نوع اجراش می‌تونست درجه‌ی سرگرمی خوبی داشته باشه به این صورت:

زنی روی تخت در حال مقاربة با معشوقه‌ش بوده که با شنیدن صدای پایی، شستش خبر دار میشه که شوهرش پشت دره و تا چند ثانیه دیگه وارد خونه شده. بنابراین با یک خیز سریع معشوقه‌ی لختش رو به داخل کمد هل میده. کمد تنگ بوده و شوهر زن در حال ورود به اتاق. پس زن فقط فرصت میکنه در کمد رو ببنده و بپره روی تخت زیر لحاف، در حالی که آلت مرد از کمد بیرون مونده.
شوهر وارد اتاق میشه، سلامی به زنش میکنه و اولین چیزی که توجه‌ش رو جلب میکنه، در کمد و آلت بیرون مونده ست.
- خانم این چیه؟
زن مکثی میکنه، به آباژور گوشه‌ی اتاق اشاره میکنه و میگه این کلید جدید آباژوره.
شوهر کلید رو به داخل فشار میده و نگاهی به آباژور میندازه.. آباژور خاموشه. کلید به بالا، و یه نگاه به چراغ آباژور.. همچنان خاموشه. کلید به پایین، به راست، به چپ، یک فشار محکم به داخل، گردش به چپ، گردش به راست، و چراغ همچنان خاموشه. پس شوهر یه بار کلید رو به بیرون میکشه و بار دوم محکم‌تر که ناگهان کلید و دستش با هم به عقب کشیده میشن در حالی که مردی با دو دست روی انتهای آلتش هم تعقیبشون میکنه.
معشوقه‌ی زن عصبی و شاکی رو به مرد:
شاید برق رفته، شاید کلیدش خرابه، شاید سیمش قطعه، شاید این کلید اون نیست، شاید چراغش سوخته، شاید چراغش نفتیه، شاید کلیدش سر کوچه‌س، شاید کلید نداره اصلاً، شاید زنت دروغ میگه، شاید من رو زنت خوابیده بودم!

حالا چرا؟ چون شدیداً منو یاد بخش تحلیل آرگیومنت جی‌آر‌ئی میندازه.

--- --- --- --- ---
پ.ن:

لغت‌نامهء دهخدا:
«ه» در آخر لفظ معشوقه نظر بر قاعدهء عربیه نشانهء  تأنیث است لیکن به قانون فارسیان علامت تأنیث نیست و حرفی است که در اواخر اکثر الفاظ زیاده کنند و مزیدٌ علیه معشوق است مثل عیاره و رقیبه مزیدٌ علیه عیار و رقیب.
ناگاه چشم زن بر پای او افتاد، دانست که بلا آمد معشوقه
را گفت آواز بلند کن ... (کلیله و دمنه چ مینوی ص.219)
معشوقه ... اینجا مردی است که زن عاشق اوست ... و معلوم می شود «ه» در آخر کلمه علامت تأنیث نیست و شاید علامت مبالغه باشد
.