یه ای‌تی‌ام سبز شده بود سر در ورودی و شعبه‌ی بانک دانشگاه یه هوا ورم کرده بود. یا اصلاً بانک ملی مرکزی جسته بود اونجا؟
عکس یه گله بز و قوچ ریشو رو در و دیوارا بود. بعضی جاها هم فقط یه سری اسم که میشد حدس زد، آره، طرف حتماً بزی گوزنی چیزی بوده.
از مجتمع فنی یه دختری خارج شد که به پسر بغل دستیش گفت فردا می بینمت. نه بابا، از این کثافت‌کاریا نداشتیم قدیما!
دخترای دانشگاه دیگه رنگ و لعابی ندارن. یعنی ترجیح دادن خرخون باشن. یه چیزی تو مایه‌های تابلوی خواهرم حجابت را تنظیم کن. در عوض اون پسره که واستاده بود کنار در اصلی؛ تونست چشما و گردنم رو روی هم صد و بیست درجه بچرخونه. تکرار می‌کنم، من جذب و حتی تحریک شدم! لابد دگرباشی آزاد شده که اینا با این سر و ریخت تو دانشگاه پلاسن. آخه پیاده‌روی رئیس‌دفتر معمم بسیج هم با نگهبان حراستمون کنار باغچه ی گلای محمدی عاشقانه‌تر از عرفش به چشم می‌اومد.
دیگه واسه جفنگ نوشتن رو در و دیوار و نیمکتای محوطه حمل سوئیچ و چاقو و سنجاق‌سر الزامی نیست. ورود پرصلابت غلط گیرای قلمی به بازار روال کار رو آسونتر کرده.
رفتیدم تا دیدم رسیدم طبقه چهارم جلوی در دفتر پژوهشی، در بسته و ساعت 12. منشی رفته بود واسه مناجات. رئیس واسه استقبال ناهار آماده می‌شد. می‌موند معاون که اونم حتماً درگیر مرحله‌ی قبلی بود یعنی اجابت مزاج.

یه فورد موستانگ رونقی به بساط علافای دور میدون داده بود. از همون طبقه چهار رصدش کردم. اطراف دانشگاه پر از درختای پاییزی رنگ‌به‌رنگ، ولی کماکان دانشگاه از نمای بالا یا پایین عین یه گوهر قهوه ای اون وسط خودنمایی می‌کرد. بلانسبت قهوه.

این شد که ما نزول کردیم تا رسیدیم به توالت مسجد. الحق که خوب بهش می‌رسن. همچنان مجلل‌تر از همتای اصلیشه. ایشالا کاسه‌ی طلا، سرویس نقره.
برگشتم دیگه. مگه ندیدین رو دراشون چسبوندن "مسئولین ذی‌ربط یا رفتن مرخصی، یا نیستن و بیمارن. مزاحم نشوید"، "اول جفتک، بعد کار"... یعنی همین.
همه‌ی اینا به گامت‌های ایکس و ایگرگتون... ولی سیگارش با یان تیئرسن1 بد چسبید.

1. یان تیئقسن در تلفظ فرانسوی