تو هم رفتی ...
Nima T... mord.
این سه کلمه با یه نقطه ...
9 سال می شه که یه کلمه هم باهات حرف نزده بودم ... حالا همین سه تا کلمه با یه نقطه، همین؟ این آخرین خبری بود که ازت گرفتم. آخه این انصافه؟... من الان که اینو خوندم باید چه غلطی بکنم؟ ... سرمو بکوبم به دیوار؟ ، گوشی رو از پنجره پرت کنم پایین؟ ، داد بزنم؟ ، فیلم بازی کنم؟! ، مو هامو بکنم؟! ، یا اصلن این sms و پاک کنم، انگار نه انگار ... خودت بگو من چه غلطی بکنم؟ ...
اومدم جلوی خونتون ... پرده های سیاه آویزون کردن. خب الان منم بیام یه پرده بزنم اینجا؟! ... یا بیام خونتون ، گوش کنم به حرفای اینایی که خیلی غمت رو می خوردن و می خورن؟! ... آخی.. جوون بود ... حیف شد ... یا بیام بگم سینا جان، غم آخرت باشه ، بعدش خرماتو بخورم ؟ ... بابا ما یه زمانی کلی با هم رفیق بودیم ...
راه می افتم تو خیابونا پرسه بزنم. اینجوری بهتره ...
یه دوچرخه رد شد ... از این کورسی اس. مثل مال تو نیست، ولی کورسی ه ...
یاد دوچرخه ت افتادم . تک بود تو کل شهر ... پادشاهی می کردی ؛ یادته؟ ...
9 سال گذشته. من دیگه اون نیمای سابق نیستم. اون نیمایی که باهات بسکتبال بازی می کرد ؛ تو توپو می گرفتی بالا و من دستم بهش نمی رسید ... الان بزرگتر شدم ، قد کشیدم ، ولی خیلی پست تر شدم! مطمئن باش... خیلی راحت تو چند هفته فراموشت می کنم...
این دوچرخه که رد شد، کار ِ خودشو کرد ... هر چی باشم، دیگه بغضم ترکیده ... این کوچه جای خوبیه ، تاریکه ، منم تنهام ؛ همینجا خودمو خالی می کنم ...
--- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- ---
* می بینی؟ ... از اون رذلای درجه یکم. جنسم اعلاس! ... کاملاً به روزم ... تو مردی، اونوقت من اومدم بلاگمو به روز کنم. ولی تو همین پا نوشت می گم ؛ هر جا هستی، خوش باشی.