یوغ

گفتم: تنهام، لخت و عور دارم تو اتاقم سیگار می کشم.

گفت: چه تصویری ساختی مرد... منم کتابخونه م؛ جایی که هیچ سنخیتی باهاش ندارم.

گفتم: کس خوار زندگی بابا. خوبی؟

گفت: خوبم گمونم. قید زندگی پابندم کرده.

ردّی بر خاک

از برآمدگی تیز گونه، تا شیب زیر چشم؛ و بالاتر آن چند چین

چهره ام را ببین؛


خسته ست؟



یعنی

شاید

کسی

آن میان می تپد؟

آب های راکد

دو میلیون سال بعدی هم که بیاید و برود، وضع چیزی به همین صورت است... من که شانس تبدیل شدن به سنگواره را نخواهم داشت و احتمالاً هیچ اتفاق مهم دیگری هم نیافتاده و آب از آب تکان نخورده.
مثل آب های راکد کف این حمام.
فقط دلم خوش است که این سوسک های فاضلاب کمی در ناحیه کمر کروی تر شده باشند که وقتی به پشت می افتند، با تقلای کمتری از چسبندگی آب بگریزند.