عدم تفاهم

موقعیت اولیه:
نیمه شب – چراغها خاموش – بیمار دراز کشیده در بستر


مرحلهء اول: بیمار سعی در خوابیدن دارد.
در این مرحله بیمار آرام در بستر دراز کشیده، مغز آرام است. بدن کشیده و عضلات شل و رها شده...
لحضاتی بعد مغز شروع به دریافت سیگنالهای محیط می کند. صدای ساعت، نور شبرنگهای ساعت، صدای ماشین های عبوری از فاصله پنج کیلومتری، بوی جوراب سر به نیست شده در اتاق، صدای قار قور شکم. در بعضی موارد شنیدن صدای حشرات هم در بیمار دیده شده. به عنوان مثال مکالمه با مورچه های زیر تختخواب.
مغز در حالت بیش فعال قرار گرفته و بدن را به حرکت وادار می کند. بدن مجبور به انجام حرکات کششی و آکرباتیک خاصی می شود.
با تصویر برداری از بدن بیمار در طول این مرحله مشخص شده که بدن بیمار توانایی ایجاد اشکال تمام حروف انگلیسی حتی A و W را داراست.


مرحلهء دوم: بدن قیام می کند.
در این مرحله بدن رفته رفته خسته شده. عضلات دردناک می شوند و سوزش مختصری در چشم ها احساس می شود. بدن برای رام کردن مغز، حرکات فریبنده ای از خود نشان می دهد. مغز اندکی آرام شده ولی همچنان فعالیت خود را در پی می گیرد.


مرحلهء سوم: بدن کم میاورد.
در این مرحله در رگهای بدن بیمار به جای خون اسید لاکتیک جاریست؛ گرچه رگهای چشم بیمار همچنان پرخون بوده و کرهء چشم را کاملاً قرمز کرده اند. از گوشهء چشمها نمک نیمه جامد ترشح می شود. عضلات در نهایت خستگی و بسیار دردناک هستند. با تمام این اوصاف مغز همچنان سرزنده به فعالیت خود ادامه می دهد... و بدن نهایتاً برگ برندهء خود را رو می کند.
در انتهای این مرحله، مغز درصد بالایی از بیماران به خواب عمیق و شیرینی فرو می رود. گرچه در مابقی بیماران – بعد از تصمیم نابهنجار و ضد ارزش ِ بدن – نوساناتی با فرکانس عقربهء ثانیه شمار ِ ساعت اتاق در انگشت های پای بیمار دیده می شود.





پ.ن:
نویسنده، تمامی متن فوق را در مرحلهء اول ِ خواب شب گذشته اش به رشتهء تحریر در آورده.

نفهم

پشه جان؛ من استثنائاً امشب می خوام بخوابم. از اون گذشته، الان تازه اول ِ اردیبهشته. می فهمی؟

 

چند ساعت بعد نوشت:
خانوم محترم؛ من قول میدم یه سی سی خون نقداً بهت بدم. مطمئنم یه سی سی تمام نیازهای شکمت رو بر طرف میکنه. فقط جون مادرت یه سوراخ بزن کارتو بکن. این همه وسواس واسه چی آخه؟!