life &
|
نور نارنجی رنگ نور افکن یه پارک ساکت و خلوت که نصفه های شب میون شاخه های بی برگ یه درخت چنار قدم می زنه و از لا به لای دود یه سیگار خوش عطر – ولی نم زده که بعد از دو هفته با پیدا شدنش تو گوشه ی جیب بغل یه کاپشن باعث حیرت شده – سرک می کشه و پهن می شه روی نیمکتی که من روش خوابیدم ؛ * * * بعد که به راه می افتی؛ در انتهای خیابون یه سایه می بینی که چهار تا پا داره! می گی این حتمن از اون ترسو هاشه... شایدم هار باشه و هوس کنه یه گاز از پاهات بگیره! ... خودتو آماده می کنی که بی خیال از کنارش رد بشی... نزدیکتر که می شی، می فهمی که اشتباه دیدی ، این فقط سه تا پا داره! یه فرغون که داره تک و تنها با سکوت شب حال می کنه.
|