استشفاء

مرض بی خیالی که تو سال اخیر بهش مبتلا شدم و جدیداً اوت کرده، جدا از تمام فجایعی که به بار اورد یه حسن هم داشت. امسال موقع خونه تکونی، اهل خونه بدون مقاومت من از شر تعدادی از وسایل شخصیم راحت شدن. این دسته از وسایل شخصی مزبور که "آتاشغالای نیما" می نامندشان! شامل انواع کاغذ پاره، کتابای قدیمی، روزنامه باطله، ابزار آلات بزرگ و کوچیک و قطعات کریه المنظر فلزی و چوبی می شه که در گوشه و کنار و سوراخ سنبه های اتاق جا سازی شده.

دیگه از سندرم این مرض اینکه، این سه شنبه رفتیم بیرون و یه گشتی زدیم و احساس کردیم چقدر جالبه همه چیز! یه صداهای ترق توروقی هم می اومد، گاهی هم از فرط هیجان دستامونو از جیبمون در اوردیم. و فرداش ضمیر ناخودآگاهم به ضمیر آگاهم گفت: دیروز چهارشنبه سوری بود! می دونستی؟!

از قدیم الایام بعد از چهارشنبه سوری هم یه چیزی بوده به اسم عید و این جور چیزا. والا من هر چی تمرکز می کنم نه بوی بهارُ ملتفت می شم نه صدای نرم نرمک پای پاپا نوروزُ! امیدوارم قبل از اینکه کار به جاهای باریکتر بکشه، ترشی اولین گوجه سبز سال بعد که دندونا رو قفل می کنه، با یه حس نوستالژیک ابرخرزور بتونه یه تکونی بهم بده.

به هر صورت، بهارتون همرنگ این سنبلای لب پنجره باشه.

 

 

نازِ نفست

یه ساعتی به سفیده مونده. هوا از اول شب سردتر شده. یه کم هم مه آلود. آسمون تاریکتر از اونه که بشه ابری رو توش تشخیص داد. ولی ابریه، چون ستاره ای دیده نمی شه. همه خوابن. از جمله پلیسی که وقتی همه خوابن بیداره! و حتی سگای ولگرد. چراغ زرد سر سه راه داره به ماشینایی که نیستن چشمک می زنه. معلومه که اونم خوابه.سیگنال خاصی نیست که حواس پنج گانه م رو تحریک کنه. فقط صدای آب فاضلابه که از سوراخ دریچه های کانال بالا می زنه و می چسبه به صدای سنگ سمجی که به زیر کفشم چسبیده. رگولاتور های گاز خونه ها نوبتی نفس می کشن. منم مه می ریزم تو ششهام، غلیظترش رو پس می دم. شاخه های درختا خیلی نرم تو هوا تکون نمی خورن! ؛ باد هم خوابه ... منم و یه خیابون خالی تر از خلوت. تنها جنبنده ای که می بینم سایمه که پشت سرم قدم می زنه، از زیر پام رد می شه، ازم جلو می زنه، کش میاد، کم کم محو می شه، و دوباره پشت سرم ظاهر می شه. چشمام بی تفاوت به این شلوغیا خمیازه می کشن! زیپ کاپشنم رو می کشم پایین ...
همه چیز مثل همیشه س. مثل هیچی
. ... ولی ... سنگه خفه خون گرفت. سایه م وایساد. یه صداس که داره ریتم شب رو می شکنه. یه چیز غریبی توشه که شیش دنگ تمام حواسم رو بیدار کرده. برای اینکه فرار نکنه تو قوطی دیجیتالی که تو دستمه حبسش می کنم. اینجوری بیشتر عمر می کنه.

Sound.mp3
(zipped file / size: 156 KB)

چند ساعت بی ماهی

نمی خواستم چنین مطالبی اینجا بنویسم. ولی این یکی برای فرار از روزمره گی این زندگیِ... (واژهء مناسب!) بد نیست. امیدوارم به درد بخوره، چون 34 ساعت دیگه باطل میشه.

بامداد 13 اسفند بهترین موقعیت برای دیدن خسوف کامل در پنج سال اخیر

توضیح: بهترین موقعیت ممکن وقتیه که در زمان اوج خسوف، ماه در اطراف مرکز آسمون (سمت الراس) از دید ناظر قرار می گیره.خسوف فردا شب از ارتفاع 60 درجه شروع شده و در افق غربی تموم می شه.
جزئیات


--- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- ---
*همونطور که اشاره کردم، بهترین موقعیت قبلی مربوط به پنج سال پیش می شد. اون شب خیلی از مردم این شهر(یا استان) به جای بهترین خسوف، غلیظترین مه
n سال اخیر رو دیدن (یادمه از درختا آب می چکید)؛ احتمالاً به خاطر اینکه من برای رصد این خسوف کاملاً مجهز شده بودم!
این دفعه هم می خوام ببینمش، بنابر این به دلتون صابون نزنین!
**عکس بالا هیچ ربطی به خسوف نداره، شما فرض کنین داره.خسوفی نداشتم، اینو جاش گذاشتم.

عنوان ندارد

امسال 480 هزار نفر تو کنکور کارشناسی ارشد شرکت کردن.
حتماً این هم که نسبت به سالهای قبل چند برابر شده از شاخصهای توسعهء کشوره !
[ما و جمعی از جوانان برومند همین جهنم دره]

نوجوان 16 سالهء ما در خانه انرژی هسته ای تولید کرده است !
[محمود جون]

حاضرم با احمدی نژاد مذاکره کنم ، ولی روسری نمی گذارم.
[کاندولیزا رایس]

پیامبر اسلام پاچهء گوسفند را بیشتر دوست داشت یا بناگوش ؟!
[طراح سوال آزمون استخدامی آموزگاران]

دمت گرم، خیلی باحالی، ادامه بده.
[بینندهء شوی بهروز پرچونه از پشت تلفن]
هوار بنفش ...
[قسمتی از حنجره زیر زبون کوچیکه]
چند روزه که من تو خودشه، خودش هم تو خونه س.
اینجوری نمیشه. یا من باید از خودش در بیاد، یا خودش بزنه به دشت و صحرا واسه هوا خوری !
[نیما]
خلاصه اینکه ما برگشتیم، می تونین بیاین استقبال.
[ما]
اینجا چت روم نیست، بلکه اینها کاندیدهای پست جدیدی که می خواستم بنویسم هستن!
[مهم نیست]