تبليغاتX
من، خودم و نیما M.e M.yself AND N.ima
 

شرکت تولیدی  نیک اندیش صنعت ماسک سازان نوین ایران
زیر نظر کارخانجات طراوت پوش رنگین بغروداغ (طپر داغ)
ارائه کننده انواع ماسک های چند منظوره، مناسب برای شرایط اقلیمی-سیاسی ایران، با سی سال سابقه.

ماسک های سه لایه با قابلیت جذب گرد و غبار، جذب ویروس آنفولانزای خوکی، جذب گاز اشک آور و گاز فلفل، و استفاده در تجمعات سیاسی مسالمت آمیز.
تحت لیسانس انیستیتو آنجلینا جولی اند باباش ِ انگلستان
استریل شده زیر تابش پرتوهای آلفا، بتا، اومگا، زتا و اینا
تست شده در جنگ ویتنام، مناطق بمباران شده ناکازاکی، آزمایشگاه های آلمان نازی، جنگ رستم و اسفندیار ،و جنگ سرد
لایهء سیاسی در رنگ های سبز و سفید و تعداد محدودی به رنگ آبی موجود است.
فروش به صورت کلی و جزئی
تذکر: مسئولیت هرگونه استفادهء غیر مسالمت آمیز به عهدهء کاربر می باشد ("به عهدهء خودشونه!").

Website: iraneghlimmask-co.blogfa.com
Email: iraneghlimmask@yahoo.com 
آدرس کارخانه: بغروداغ سفلی - پنجاه متر بالاتر از نرسیده به خواربار فروشی ِ کنار ِ روبرویِ پمپ بنزین
قیمت برای مصرف کننده:                 ریال

Balatarin لینک   :   طنز  :   شنبه 20 تیر1388 2:0 AM


چطور میشه از بار تشنج پدیدهء منفور تهوع آوری به نام تلوزیون خلاص شد؟ چطور میشه از بوی تعفن شدیدی که حتی از جدار شیشه ای قطور تلوزیون هم عبور کرده رها شد؟ و چطور میشه جلوی تلوزیون نشست و شاخ گوزن در نیاورد؟ واقعاً چطور میشه ملت رو از شر این ابزار شکنجه خلاص کرد؟ چطور ممکنه این پروژه رو در چنین ابعاد گسترده ای عملی کرد؟ از چه ارگانهایی میشه کمک گرفت؟...

من از تمام عزیزانی که در طول شبانه روز در آسمون بالای خونه ها در حال تردد هستند؛ اعم از کلاغ، کفتر، یاکریم، گنجشک و حتی خفاش، دعوت به عمل میارم که برای نابودی هر چه سریعتر این پدیدهء کاذب ِ کذّاب، در یک میتینگ دسته جمعی روی آنتن خونهء مذکور شرکت کنند.

اکیداً توصیه میشه که میتینگ به صورت نمادین در قسمت وی اچ اف آنتن ها انجام بشه. چون اولاً این قسمت چگالترین بخش از امواج متعفن رو جذب میکنه و ثانیاً با توجه به اصول مکانیکی، این عناصر ضد ارزش سریعتر نابود خواهند شد.

--- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- ---
* با پوزش از جمعیت های حافظ حیات وحش و انجمن های حمایت از حقوق حیوانات؛ اون دو نفر در سمت راست تصویر، فنچ هستن نه پیچ و مهره!

Balatarin لینک   :   طنز  :   چهارشنبه 10 تیر1388 3:0 AM


موقعیت اولیه:
نیمه شب – چراغها خاموش – بیمار دراز کشیده در بستر


مرحلهء اول: بیمار سعی در خوابیدن دارد.
در این مرحله بیمار آرام در بستر دراز کشیده، مغز آرام است. بدن کشیده و عضلات شل و رها شده...
لحضاتی بعد مغز شروع به دریافت سیگنالهای محیط می کند. صدای ساعت، نور شبرنگهای ساعت، صدای ماشین های عبوری از فاصله پنج کیلومتری، بوی جوراب سر به نیست شده در اتاق، صدای قار قور شکم. در بعضی موارد شنیدن صدای حشرات هم در بیمار دیده شده. به عنوان مثال مکالمه با مورچه های زیر تختخواب.
مغز در حالت بیش فعال قرار گرفته و بدن را به حرکت وادار می کند. بدن مجبور به انجام حرکات کششی و آکرباتیک خاصی می شود.
با تصویر برداری از بدن بیمار در طول این مرحله مشخص شده که بدن بیمار توانایی ایجاد اشکال تمام حروف انگلیسی حتی A و W را داراست.


مرحلهء دوم: بدن قیام می کند.
در این مرحله بدن رفته رفته خسته شده. عضلات دردناک می شوند و سوزش مختصری در چشم ها احساس می شود. بدن برای رام کردن مغز، حرکات فریبنده ای از خود نشان می دهد. مغز اندکی آرام شده ولی همچنان فعالیت خود را در پی می گیرد.


مرحلهء سوم: بدن کم میاورد.
در این مرحله در رگهای بدن بیمار به جای خون اسید لاکتیک جاریست؛ گرچه رگهای چشم بیمار همچنان پرخون بوده و کرهء چشم را کاملاً قرمز کرده اند. از گوشهء چشمها نمک نیمه جامد ترشح می شود. عضلات در نهایت خستگی و بسیار دردناک هستند. با تمام این اوصاف مغز همچنان سرزنده به فعالیت خود ادامه می دهد... و بدن نهایتاً برگ برندهء خود را رو می کند.
در انتهای این مرحله، مغز درصد بالایی از بیماران به خواب عمیق و شیرینی فرو می رود. گرچه در مابقی بیماران – بعد از تصمیم نابهنجار و ضد ارزش ِ بدن – نوساناتی با فرکانس عقربهء ثانیه شمار ِ ساعت اتاق در انگشت های پای بیمار دیده می شود.





پ.ن:
نویسنده، تمامی متن فوق را در مرحلهء اول ِ خواب شب گذشته اش به رشتهء تحریر در آورده.

Balatarin لینک   :   طنز  :   سه شنبه 15 اردیبهشت1388 10:22 AM


پشه جان؛ من استثنائاً امشب می خوام بخوابم. از اون گذشته، الان تازه اول ِ اردیبهشته. می فهمی؟

 

چند ساعت بعد نوشت:
خانوم محترم؛ من قول میدم یه سی سی خون نقداً بهت بدم. مطمئنم یه سی سی تمام نیازهای شکمت رو بر طرف میکنه. فقط جون مادرت یه سوراخ بزن کارتو بکن. این همه وسواس واسه چی آخه؟!

Balatarin لینک   :   طنز  :   یکشنبه 13 اردیبهشت1388 3:41 AM


این یک گزارش واقعی و کاملاً مستند است

گزارش بازی:

بازی بین دو تیم : دخانیات _ هوای پاک

مدت بازی: 10 دقیقه

 

داور سوت میزنه و بازی از زمین دخانیات شروع میشه

یک ثانیه بعد از شروع بازی:
دروازه بان دخانیات یک سانتر بلند انجام میده.

دو ثانیه بعد از شروع بازی:
بازیکن های دخانیات سرها رو بالا گرفتند و به توپ چشم دوختند.

سه ثانیه بعد از شروع بازی:
توپ به نیمهء راه میرسه. بازیکن های دخانیات در گردنشون احساس کوفتگی میکنند.

چهار ثانیه بعد از شروع بازی:
دروازه بان تیم دخانیات که سانتر بلندی انجام داده بود به خاطر انرژی زیادی که از دست داده غش میکنه.

پنج ثانیه بعد از شروع بازی:
بازیکن های تیم دخانیات که قبل از بازی حسابی خودشون رو گرم کرده بودند، به شدت احساس ضعف عضلانی میکنند و نقش بر زمین میشن.

شش ثانیه بعد از شروع بازی:
بازیکن های تیم دخانیات چهار دست و پا از زمین خارج میشن.

هفت ثانیه بعد از شروع بازی:
دروازه بان تیم دخانیات بعد از اینکه به هوش میاد، چون علاوه بر گرم کردنِ خودش قبل از بازی، سانتر هم کرده بود، خودش رو سینه خیز به بیرون زمین میرسونه.

هشت ثانیه بعد از شروع بازی:
بازیکن های تیم دخانیات بیرون از زمین به تدخین مشغول شده و به توپ چشم می دوزن.

نه ثانیه بعد از شروع بازی:
سرانجام توپ به زمین تیم هوای پاک میرسه و دروازه بان تیم هوای پاک استوپ سینه انجام میده.

ده ثانیه بعد از شروع بازی:
دروازه بان تیم هوای پاک شروع میکنه به روپایی زدن و بازیکن های تیم دخانیات به مدت 9 دقیقه و 50 ثانیه براش کف میزنن.

لازم به ذکره که تیم دخانیات شامل 9 نفر میشه و تنها عضو تیم هوای پاک که شرف بازی رو خرید، آسم داره بنده خدا!

Balatarin لینک   :   طنز  :   دوشنبه 31 فروردین1388 2:44 AM


»

(در پیاده رو ، میان جمعیت)

صدای اول: هی ... مریم .. بکشش پایین دیوونه!!
صدای دوم: نمیشه... پایین تر نمی اد!!
من: ؟؟؟!!!

یه نگاه به اطراف می ندازم...
گشت ارشاد داره نزدیک می شه.
--- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- ---
* همانا به زور سیلی و مشت و لگد شما را به بهشت رهنمون می نماییم!
سورهء ناجا _ آیهء
۱۱۰

 

Balatarin لینک   :   طنز  :   دوشنبه 29 مرداد1386 10:29 PM


امر به معروف جامعه را رشد می دهد.
نهی از منکر جامعه را از سقوط نجات می دهد.

                        [ ستاد اجرای امر به معروف و نهی از منکر ]

--- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- ---
* به روباه میگن شاهدت کیه؟ میگه دمم!

Balatarin لینک   :   طنز  :   شنبه 19 خرداد1386 7:55 PM


این یارو فروید بود که می گفت باید میل جنسی رو آزاد گذاشت دیگه ؟
میگم بد نیست تو یه دوره ی آزمایشی این نظریه رو تو ایران پیاده کنن ،
شاید ترافیک خیابونای بالای شهر کمتر شد !

Balatarin لینک   :   طنز  :   جمعه 11 خرداد1386 9:10 PM


»

(تلوزیون، مباحثی از احکام)
... بیییب ... بیییب ...
_ الو ...
_ بفرمایید عزیزم.
_ سلام حاج آقا، خوب هستین؟
_ علیک سلام، ممنونم
_ یه سوال داشتم حاج آقا
_ بفرمایید
_ می خواستم بدونم اگه کسی نماز و روزه ش رو یه مدتی ترک کرده باشه، تکلیف چیه ؟
_ خُب پسرم ، قضای نماز و روزه رو باید به جا آورد
_ حاج آقا، پدر من حدود 10 سال نماز و روزه رو ترک کرد. الان هم فوت کردن. باید چی کار کرد ؟
_ بعله... در این موارد چون ایشان در قید حیات نیستن، بر عهدهء فرزند ارشد خانواده ست که قضای نماز و روزه رو به جا بیاورد. البته اگر مادر هم در قید حیات نباشند، در مورد ایشان هم صدق می کند.
_ ... بعله ... متشکرم از راهنماییتون حاج آقا، خداحافظ شما
_ در پناه خدا
--- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- ---
* بدین ترتیب این جوان رعنا بعد از 10 سال، با روزی 34 رکعت نماز و سالی 60 تا روزه حسابی به خدا نزدیک خواهد شد!

Balatarin لینک   :   طنز  :   دوشنبه 31 اردیبهشت1386 11:15 PM


عمو پورنگ (در حال دست تکون دادن): الوووووووو ... الوووووووو ... سلاااااااام ...
پسر بچه از پشت تلفن: سلام عمو پورنگ
_ سلام پسر گلم. خوبی؟
_ آره خوبم.
_ چند سالته؟
_ اِ اِ اِ اِ ... پنج سالمه.
_ می خوای تو مسابقه شرکت کنی؟
_ آره.
_ پسر گلم تو سنت یه کمی کمه، بهتره یه بزرگتر کمکت کنه. مامانت هست گوشی رو بدی بهش؟
_ نه. حمومه !
_ (با لپهای گل انداخته !) ... اِ اِ اِ اِ ... آها ... خُب گوشی رو بده بابات.
_ بابامم حمومه !
_ ... !

Balatarin لینک   :   طنز  :   یکشنبه 23 اردیبهشت1386 11:50 PM


امروز خونهء یکی از دوستام رو دزد زد.
البته چیز مهمی نبود! دزده دیگه، دزدی کرده. بدحجابی که نکرده !!

Balatarin لینک   :   طنز  :   یکشنبه 16 اردیبهشت1386 0:17 AM


الان باید خوشحال باشم که تعداد دنده هام نسبت به دیروز کمتر نشده و جمجمه م یکدست باقی مونده!

امروز چند دقیقه ای توی یک صفِ انسانیِ سه بعدیِ فشرده بودم.

انسانی یعنی اینکه اعضای این صف آدمیزاد بودن نه ماهی کیلکا.

سه بعدی یعنی این صف به جای یک بعد ،در سه بعد امتداد داشت.

و  فشرده یعنی اینکه نمی تونستم تشخیص بدم دستی که جلومه مال خودمه یا دستیه که از یک تنهء لگدکوب شده زیرِ سمِ دیگر عزیزان به بالا دراز شده.

 

درضمن، امروز روز انتخاب واحد همزمان دانشجویان سال آخری، دوبار سال آخری، سه بار سال آخری و غیره بود!

باشد که خداوند ما را به سوی تمدن سوق دهد.

 

Balatarin لینک   :   طنز  :   شنبه 14 بهمن1385 9:22 PM