تبليغاتX
من، خودم و نیما M.e M.yself AND N.ima
 

تقصیر خودش بود. همان پسرکی که می خواست از عرض اتوبان رد بشود...
با شیطنت دوید، پرید و ایستاد روی لبهء جدول بین دو لاین اتوبان. داشت تلو تلو می خورد. فاصله اش با من آنقدر کم بود که لبخند روی صورتش را به وضوح می دیدم. به جلو خم شد. بعد سعی کرد خودش را بکشد عقب. نتوانست. دست هایش را برد عقب، باز هم نتوانست. تعادلش را از دست داد و مجبور شد بپرد توی مسیر من... من هم که نه می شد ترمز بگیرم، نه سمت راستم باز بود که بشود جا خالی بدهم، با 110 تا سرعت رفتم توی شکمش... شیشه ماشین چند تا ترک برداشته بود و تمامش قرمز شده بود. برف پاک کن را روشن کردم...

از محل حادثه که رد شدم؛ سرم را چند بار به چپ و راست تکان دادم تا این خیال ِ چندش آور هم از فکرم رد شود.
از آینهء چپ نگاهش کردم. هنوز روی لبه ء جدول تلو تلو می خورد و منتظر عبور از عرض اتوبان بود...

Balatarin لینک   :   مینیمال  :   چهارشنبه 3 مهر1387 6:19 PM