تبليغاتX
من، خودم و نیما M.e M.yself AND N.ima
 

وقتی پتو رو از روش کشیدن، یه صورت سفید دیدن که یه لبخند کمرنگ روش یخ زده بود.
همیشه با اسکناس خوشحالتر می شد. ولی اون شب، صدای سکه ها تو کاسه مسی باعث شده بود که چند ساعتی دیرتر به خواب بره.

Balatarin لینک   :   مینیمال  :   جمعه 27 مهر1386 6:23 PM


پیرمردی رد می شود ... بی توجه به همه، خلط پر سر و صدایی می کشد و تف می کند روی زمین.
نه برای خوشمزگی، نه از روی عصبانیت، و نه از بیهودگی ؛
فقط تف می کند.
بدم نمی آید این روزها جای او باشم.

Balatarin لینک   :   من نوشت  :   شنبه 21 مهر1386 7:4 PM


وقتی من فقط یه وبلاگ دارم ، مجبورم گهگاهی ریتمش رو به هم بزنم، تا بتونم یه چیزای بی ربطی توش بنویسم …
ادامه مطلب
Balatarin لینک   :   خبر  :   شنبه 14 مهر1386 0:42 AM