بچه تر که بودم یه آرایشگاهی میرفتم که کولر نداشت. یادمه تابستونا وقتی کرکای پشت گردنمو با تیغ میزد، و عرق گردنم مینشست رو خراشای تیغ، بدجور میسوخت.
دلم واسه اون سوزش تنگ شده!
--- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- ---
* انگار تمایلات مازوخیستی من ریشه های کهنسالی داره.
** (دوبیتی نامربوطه)
ای روزگار بیا پاره کن مارا
این بشر پاره اش خوش آواز تر است!
1- کانتر ها را بشناسید.
گول ظاهر ساده وبلاگها را نخورید. بعضی از انواع هیت کانترها و آمارگیر های وبلاگ و وبسایت ها هیچ علامت مشخصه ای ندارند. به عنوان مثال گوگل آنالیتیک با یک کد جاوای سه خطی در قلب وبلاگ مخفی میشود و “فیها خالدون” و " فیها خالدون شما در فلان زمان چه کردند" را تحویل صاحب وبلاگ می دهد!
2- ایمن وبگردی کنید.
حتی المقدور با آی پی های مجازی وبگردی کنید.
کوکی های مرور کننده تان را پاک کنید.
3- از فید استفاده کنید.
بهتر است از نرم افزارها و وب افزارهای فید خوان استفاده کنید. شما می توانید به جای روزی صد بار سر کشی به صد وبلاگ (مجموعاً ده هزار بار!)، یک بار به فید خوانتان مراجعه کنید تا اخبار صد وبلاگ را در اختیارتان بگذارد.
چطور میشه از بار تشنج پدیدهء منفور تهوع آوری به نام تلوزیون خلاص شد؟ چطور میشه از بوی تعفن شدیدی که حتی از جدار شیشه ای قطور تلوزیون هم عبور کرده رها شد؟ و چطور میشه جلوی تلوزیون نشست و شاخ گوزن در نیاورد؟ واقعاً چطور میشه ملت رو از شر این ابزار شکنجه خلاص کرد؟ چطور ممکنه این پروژه رو در چنین ابعاد گسترده ای عملی کرد؟ از چه ارگانهایی میشه کمک گرفت؟...
من از تمام عزیزانی که در طول شبانه روز در آسمون بالای خونه ها در حال تردد هستند؛ اعم از کلاغ، کفتر، یاکریم، گنجشک و حتی خفاش، دعوت به عمل میارم که برای نابودی هر چه سریعتر این پدیدهء کاذب ِ کذّاب، در یک میتینگ دسته جمعی روی آنتن خونهء مذکور شرکت کنند.
اکیداً توصیه میشه که میتینگ به صورت نمادین در قسمت وی اچ اف آنتن ها انجام بشه. چون اولاً این قسمت چگالترین بخش از امواج متعفن رو جذب میکنه و ثانیاً با توجه به اصول مکانیکی، این عناصر ضد ارزش سریعتر نابود خواهند شد.
--- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- ---
* با پوزش از جمعیت های حافظ حیات وحش و انجمن های حمایت از حقوق حیوانات؛ اون دو نفر در سمت راست تصویر، فنچ هستن نه پیچ و مهره!
زندگی یعنی لذت خیس شدن زیر قطره های درشت یک رگبار بهاری. جوری که اون تنها قسمت بدن که ممکنه خشک باقی بمونه هم دیگه خشک باقی نمونه!
ولی این لذت آنچنان خالص نیست. این وسط به یکی داره بد میگذره...
برای اینکه سیگارت خاموش نشه باید دستت رو روش چتر کنی؛
مگه سیگار دل نداره؟!
--- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- ---
* و نکتهء درآور قضیه اینه که تمام اینها زاییدهء تخیل نویسنده س. همون کسی که بعد از شنیدن و دیدن رعد و برق های پی در پی یک نیمه شب بهاری از پنجرهء اتاقش، به ویار بارون مبتلا میشه و چند ساعت بعد، پس از طی چندین کیلومتر میفهمه که اون رعد و برقها فقط ناشی از ...خلیسم آسمون بوده.
** جا داره یادی بکنم از عمهء رئیس سازمان هواشناسی. کلی سفارشش کرده بودم!
*** بنابر قراردادهای زمینی الان سحرگاه هفتم تیر ماه به حساب میاد. ولی سیگنالهای دریافتی از سنسورهای بویایی من تداوم بهار رو نشون میدن.

به یاد تمامی قلب هایی که برای آزادی تپیدند و امروز خاموشند
به یاد ندا
به یاد سبزهای بیکران ِ آبی
و به یاد مایکل جکسون.
--- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- ---
* مایکل تو باید غرامت کفشهای سوراخ من و نیما رو بدی. اون دنیا تسویه حساب می کنیم.
بازم کیف پولم گم شد.
یکی یه زنگ بزنه پیداش کنیم!
--- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- ---
* امیدوارم رو ویبره نباشه.
** تف به ذات کثیفشون. همهء تلفنا رو قطع کردن.
میبینم آن روز کذایی را؛
امیدوارم به درجات بالایی از آستیگماتیسم مبتلا باشم.

خاکستر می شدند
آن شبانگاه
تا ته
نخ به نخ
در حرارت افکارم.
موقعیت اولیه:
نیمه شب – چراغها خاموش – بیمار دراز کشیده در بستر
مرحلهء اول: بیمار سعی در خوابیدن دارد.
در این مرحله بیمار آرام در بستر دراز کشیده، مغز آرام است. بدن کشیده و عضلات شل و رها شده...
لحضاتی بعد مغز شروع به دریافت سیگنالهای محیط می کند. صدای ساعت، نور شبرنگهای ساعت، صدای ماشین های عبوری از فاصله پنج کیلومتری، بوی جوراب سر به نیست شده در اتاق، صدای قار قور شکم. در بعضی موارد شنیدن صدای حشرات هم در بیمار دیده شده. به عنوان مثال مکالمه با مورچه های زیر تختخواب.
مغز در حالت بیش فعال قرار گرفته و بدن را به حرکت وادار می کند. بدن مجبور به انجام حرکات کششی و آکرباتیک خاصی می شود.
با تصویر برداری از بدن بیمار در طول این مرحله مشخص شده که بدن بیمار توانایی ایجاد اشکال تمام حروف انگلیسی حتی A و W را داراست.
مرحلهء دوم: بدن قیام می کند.
در این مرحله بدن رفته رفته خسته شده. عضلات دردناک می شوند و سوزش مختصری در چشم ها احساس می شود. بدن برای رام کردن مغز، حرکات فریبنده ای از خود نشان می دهد. مغز اندکی آرام شده ولی همچنان فعالیت خود را در پی می گیرد.
مرحلهء سوم: بدن کم میاورد.
در این مرحله در رگهای بدن بیمار به جای خون اسید لاکتیک جاریست؛ گرچه رگهای چشم بیمار همچنان پرخون بوده و کرهء چشم را کاملاً قرمز کرده اند. از گوشهء چشمها نمک نیمه جامد ترشح می شود. عضلات در نهایت خستگی و بسیار دردناک هستند. با تمام این اوصاف مغز همچنان سرزنده به فعالیت خود ادامه می دهد... و بدن نهایتاً برگ برندهء خود را رو می کند.
در انتهای این مرحله، مغز درصد بالایی از بیماران به خواب عمیق و شیرینی فرو می رود. گرچه در مابقی بیماران – بعد از تصمیم نابهنجار و ضد ارزش ِ بدن – نوساناتی با فرکانس عقربهء ثانیه شمار ِ ساعت اتاق در انگشت های پای بیمار دیده می شود.

پ.ن:
نویسنده، تمامی متن فوق را در مرحلهء اول ِ خواب شب گذشته اش به رشتهء تحریر در آورده.
چند ساعت بعد نوشت:
خانوم محترم؛ من قول میدم یه سی سی خون نقداً بهت بدم. مطمئنم یه سی سی تمام نیازهای شکمت رو بر طرف میکنه. فقط جون مادرت یه سوراخ بزن کارتو بکن. این همه وسواس واسه چی آخه؟!